میترسم تا ابد در حال بهبود رزومهام باشم.
میترسم از روزی که گمان کنم اینها واقعیست.
نگرانم زمانی خیال کنم این زندگی بازی نیست. زندگی است. خیال نیست، حقیقت است.
میترسم از شبی که صبحش واقعا قرار است آفتاب طلوع کند.
![]() |
نمیدانم عکس را چهکسی برداشته. اما من از اینجا برداشتم
www.behpin.com/blog/tourism/ferdowsi-tomb-toos/
|
۲. آنان که من را میشناسند میدانند «فیلافکن» چیست. نامیست
که من برای قرص کلونازپام انتخاب کردهام. به استناد ویکیپدیا «این دارو کیفیت زندگی و بهره وری کار افرادی را که از شوکهای ناشی از ترس رنج میبرند، بهبود میبخشد. از کلونازپام همچنین بعنوان یک داروی ضد افسردگی استفاده میکنند که بطـورکلی برای درمان اضـطراب، اختلال روانی کاتاتونیک (Catatonia)، مرحله شیدایی مربوط به رفتارهای شیــدایی- افسـردگی (Manic-depressive behavior) و بیماری جمع هراسی (Social phobia) مورد استفاده قرار میگیرد.». برای تمام آنچه
ذکر شده مستعدم. ترس. اضطراب. جمعهراسی و دوجین کثافت دیگر.![]() |
| عکس را «Ken Thorne»
برداشته |
مرد رسید. کاغذ را جلو گرفت و با صدای بلند گفت «آقا اینجا چهجوری باث برم؟».
نظرم به این جلب شد که از «برم» جای «بریم» استفاده کرده. گفتم خوب شاید قرار نیست
دختر با او بیاید و ربطی به گفتمان مردسالارنه ندارد. بدون نگاه به کاغذ پرسیدم کجا؟ گفت اینجا
نوشته. میخواست برود خیابان ویلا. گفتم نمیدانم. اخم کرد و تقریبا دست دختر را
کشید و به سرعت رفت.